خدایا شبهایی مثه امشب رو برای همه مادرا راحت بگذرون و صبحش رو پر از سلامتی قرار بده
خدایا هیچ بچه ای رو درگیر مریضیای عجیب نکن
خدایا کمکم کن
خیلی میترسم
پ ن: شیدا مریضه اما نمیدونم چشه
پ ن۲: خدایا
روزهاي من به روايتي ديگر...
ما را در سایت روزهاي من به روايتي ديگر دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 111 تاريخ: يکشنبه 16 تير 1398 ساعت: 20:44
اين روزها مسئوليت آموزش دختر يکي از همکارام که به عنوان کارورز مشغول شده با منه. با داشتن اختلاف 15 سال باهاش واقعا درکش نميکنم يعني هر جور حساب ميکنم چيزي که من دارم ميبينم حماقته نه نوجواني...
من هم نوجوون بودم و من هم حماقت کردم (البته واقعا اونقدري نبوده، من خيلي معقول بودم هميشه) ولي هميشه آينده ام برام مهم بوده. خداييش نميدونم تو مغز اينا چي ميگذره...کلا برقصن...برن امريکا...جاستين بيبر گوش بدن...
خدايا....
روزهاي من به روايتي ديگر...ما را در سایت روزهاي من به روايتي ديگر دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 111 تاريخ: يکشنبه 16 تير 1398 ساعت: 20:44
ما را در سایت روزهاي من به روايتي ديگر دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 116 تاريخ: يکشنبه 16 تير 1398 ساعت: 20:44